نارکند

جایی برای دوست بودن


رمضان آمد
ستایش خداوندی را سزاست که یکی از راه‌های رضوانش را ماه خودش، یعنی ماه رمضان قرار داد، ماه روزه، ماه اسلام، ماه صهارت، ماه پاک‌سازی درونی و ماه قیام.
فرازی از دعای چهل و سوم صحیفه‌ی سجادیه

سلام. رمضان امسال هم آمد و خدا یک‌بار دیگه توفیق روزه‌داری رو نصیبمون کرد. رمضون در کنار تمام خوبی‌هاش، یکی از بزرگترین حُسن‌هایی که داره اینه که یک تغییر در زندگی‌مون بوجود میاره و ما رو از روزمرگی که در ماه‌های دیگه‌ی سال اسیرشیم نجات میده.

واسه این پست یه مطلب عشقولانه که دوست عزیزم، جواد واسه‌ام فرستاده رو انتخاب کردم، اگر تکراری بود، به بزرگی خودتون ببخشید:

استادى از شاگردانش پرسيد: «چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟»
شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: «چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم.»

استاد پرسيد: «اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟»

شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنين توضيح داد: «هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند.»

سپس استاد پرسيد: «هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است» استاد ادامه داد: «هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.»
منبع: این‌باکس جی‌میلم.

نمی‌خواستم اعتراض سبز بنویسم، اما همین الآن برنامه‌ای از مایه‌ی ننگ ما (صدا و سیمای سابق) پخش شد که گذشته از اینکه نشون می‌داد برنامه‌سازهای معتبر حاضر به ساخت برنامه و همکاری نشدند، وقاحت سازمان مذکور رو نشون داد: حمید ماهی‌صفت در برنامه‌ی بعد از افطار ماه رمضان شبکه 3، کسی که خندیدن رو به تمسخر گرفتن اقلیت‌های قومی می‌دونه. معنای «رسانه‌ی ملی» رو فهمیدیم.

پی‌نوشت 1: بعد از بازتاب گسترده‌ی اعتراض سبز پست قبلی در رسانه‌های ایران و جهان، تصمیم گرفتیم هر از چندگاهی در حمایت از بانوان جامعه، قلم بزنیم.

پی‌نوشت 2: بعضی‌ها می‌گن اعتراض سبز رو تمومش کن، یه عده هم میگن ادامه بده، حالا من چیکارش کنم؟

پی‌نوشت 3: کلمه‌ی «torture» (به معنای شکنجه) رو تو گوگل یا یاهو سرچ کنین ببینید چه اتفاقی می‌افته؟

پی‌نوشت
4: برگ دیگری از مرام‌نامه‌ی اصولگرایی رو شد: سایت «کیهان تهران، یک سایت جاسوسی است.» اگر عضو سایت کلوب هستید، حتماً حتماً حتماً این مطلب رو بخونید و داغش کنید تا دیگران هم مطلع بشن.

?سعید | 1388/6/1 | پیوند | 9 نظر | ارسال نظر | موضوع: داستانکها

نظر | 1388/6/1
بهار گفت:
نماز روزه هات قبول
این تغییر رو خوب اومدی
میگما مطمئنی وقتی عاشقا عصبانی میشن سر هم داد نمیزنن؟!!!
بیبیب هورا بیبیب هورا (این مال پی نوشت یک بود)

خب اگه اعتراضی داری ادامه بده اگه فک میکنی اعتراضی نداری تمومش کن
نظر | 1388/6/1
حسن گفت:
در مورد پی نوشت دو نظر من اینه که چه سبز چه آبی چه قرمز و چه هر رنگ دیگه هیچ فایده ای نداره. وضع همینه که هست. اون تغییراتی که مد نظر شما و همه ی سبزها هست گذر زمان چند ده ساله میطلبه. که اتفاقا ما هم باهاش موافقیم. در واقع یه سری تغییرات بنیادی که یه شبه و با انقلاب منقلاب عملی نیست.
نظر | 1388/6/1
سمانه گفت:
رمضان مبارک و طاعات و عبادات هم مورد قبول حق
متن جالبی بود
در مورد اعتراض سبز تصمیم با خودته اگه فکر می کنی تاثیری داره ادامه بده
برقرار باشی
نظر | 1388/6/1
نسرین گفت:
الهی ! ماه رمضون هم ماه رمضونای قدیم ... یادش بخیر اون دوران !! منو حاج آقا !! پدر زنت منظورمه ... برای سحری آبگوشت میخوردیم و تا ۴۸ ساعت نه گشنه میشدیم نه تشنه !! مثل شما سوسولا نبودیم که عشق میان خودمون هم اینجوریمون کرده بودا یادش بخیر .
بنویس ... من دوست دارم ... این نرم افزار رو هم دانلود کردم ... هلو میخوری سفارش بدم از وزارت بهداشت برایت بیارن که این جوسی رو طلاق بدی ؟
نظر | 1388/6/2
مهدی گفت:
خب تغییر آره ُ خیلی لاغز شدم تواین ۲-۳ روز

ولی جداْ جدا از شوخی خیلی احساس خوبی دارم

احساس میکنم به خدای خودم نزدیک ترشدم
در مورد عشق تجربه ندارم
پی ن : 2 : به نظر من هر موقع دل خون تازه شد و به جوش اومد اعتراض بنویس
مثل همین الآن
وای فیلتر ه که
نظر | 1388/6/3
بابک! گفت:
سلام با مرام! یادش بخیر...
منم قبلا یه ۲۰۰۰ هزارتا وبلاگ تو گوگل ریدرم بود ولی مدت هاست که دیگه با اینترنت حال نمیکنم...
سربازیت تموم شد؟! اصلا سربازی رفتی؟! درست یادم نیست...
آقا ما از هرچی بدمون میاد سرمون میاد... این قلعه نویی کی بود انداختید به ما... آخه من یه عمر به این فحش میدادم حالا اومده سرمربی سپاهان شده! ۲ تا بازی را که باخت ایشالا بقیه را هم ببازه شوتش کنند بیرون... از دایی خوشم میومد از تیم ملی اخراج شد! از قطبی بدم میومد سرمربی تیم ملی شد!
کلا با این وضعیت از فوتبال زده شدم...
نظر | 1388/6/6
مجید گفت:
سلام حاج آقا تقبل الله
این مدت با هم صحبت نمی کردیم عاشق هم بودیم . نمی دونستم!این کار تو فرهنگ ما نیست تو فرهنگ خارجی هاست ولی خوب برنامه بذار دوران نامزدیمون خوش بگذره.
از اینکه وقت آزاد داری تو اینترنت بچرخی خو شحالم ولی اعتیاد میاره ، نرو معتاد آخرش میمیریا از من گفتن بود.
نظر | 1388/6/8
نسرین گفت:
احوال داماد چند شلواره ی ما چطوره ؟ میدونی قراره جوسی رو که میفرستی دست بوسم بفرستمش پش هلو ترین هلوها برای اینکه یه بار تبرکی ببوستش و بعد بیاد تو رو ماچ کنه ؟! دوست داری مگه نه ؟
پاشو بیا یه صفایی به این روح و روان روان پریشت دادیم در وبلاگ اعظم خود !
نظر | 1388/7/16
قاصد گفت:
داستان جالبی بود درست حال و هوای من توضیح داد .
چند وقتیه که نیستید . احوال شما؟