نارکند

جایی برای دوست بودن


همه جا پاییز است
سلام. وای که چقدر گرمه؟ دو هفته بالای 40 درجه! خام بدم، پخته شدم، سوختم (جزغاله شدم)!

آخ جان، به زودی لیگ‌برتر و لالیگا شروع می‌شه. درسته که تی‌وی ضد مردمی تحریمه، اما خدا اینترنت رو که ازمون نگرفته؛ از یو‌تیوب‌جان خلاصه بازی‌های قشنگ رو دانلود می‌کنیم. اخبار رو هم از این ور و اون ور می‌گیریم.

پریروز مکه‌ای داشتیم، هرچی به بابا و مامان گفتم نرین استقبالشون، میمیرین! به خرجشون نرفت که نرفت. خلاصه اگه می‌خواهید آنفولانزای نوع A بگیرید، همین اولش که دارو فراوونه بگیرید، که دولت نهم بی‌کفایت‌تر از این حرفهاست که دارو واسه ملت جور کنه. بدش هم نمیاد از هفتاد و اندی میلیون جمعیت، فقط اندی‌ش باقی بمونه!

مصطفی و زینب عزیزم هم جمعه عقد کردند (من و مصطفی 12 ساله که رفیقیم). ایشالله خوشبخت باشن و به پای هم پیر بشن. البته یکی از معجزات معجزه‌ی هزاره‌ی سوم، اینه که عسل هم در دوره‌ی ایشان با زهر آمیخته است. این لینک رو نگاه کنید تا منظورم رو بهتر متوجه بشید.

شعر زیر با عنوان «همه جا پاییز است» از سروده‌های مرحوم مهدی سهیلی رو به احترام تمام مردان و زنان سبز سرزمین‌مان ایران، برای این پست انتخاب کردم:


من درختی بودم
پای‌ تا سر همه سبز
همه سرسبز امید
همه سرمست بهار
که به هرشاخه‌ی من نغمه‌ی فروردین بود
و به امداد سبکپویه‌ نسیمی ناگاه
برگ برگم همه را مشگر صحرا بودند
بزم ما رنگین بود

در شبان مهتاب
در دل حجله‌ی دشت
بوسه می‌زد بلبم دختر ماه
مست می‌کرد مرا نغمه‌ی رود
موج می‌زد به دلم شوق گناه

دختر پاک نسیم
پای تا سر همه لطف
با تنی عطرآگین
بود هنگام سحر گرم هم‌آغوشی من
می‌شد از لذت آن کام، سراپای وجودم فریاد
بند بندم همه شوق
برگ برگم همه شاد.

وای، اندوه اندوه
آن درختم امروز
که به صحرای وجود
دست یغماگر طوفان زمان
جامه‌ی سبز مرا غارت کرد
وآنچه مانده‌است برای تن من، عریانی‌ست
منم و تف‌زده دستی که کویر است کویر
نه در آن نغمه‌ی رودی است، نه آبادانی‌ست

آن درختم، اما
نیستم مست بهار
یا که سرسبز امید
دیگر ای دامن دست
برگ برگ تن من، قاصد فروردین نیست
بزم ما رنگین نیست
دیرگاهیست که روشن نکند دختر ماه
دشت تاریک مرا
همه‌جا خاموشی‌ است
وای تاریکی و تنهایی، دردانگیز است
چه شد آن شور بهار؟
چه شد آن گرمی عشق؟
همه جا پاییز است
کوه تا کوه به گرد سر من اندوه است
دشت تا دشت به پیش نگهم نومیدی‌ست
سینه‌ام از غم بی‌عشقی و بی‌هم‌نفسی لبریز است

دختر پاک نسیمی که هم‌آغوشم بود
در دل دشت گریخت
برگ‌هایی که مرا برگ امیدی بودند
دانه دانه همه ریخت

اینک اینک منم و دامن دشتی خاموش
اینک اینک منم و هیزم خشکی بی‌شود
شاخه‌هایم همه چون دست دعا سوی خداست
کای خدا آتش سوزنده و ویرانگر تو
در همه دشت، کجاست؟

از این جلسه‌ی اخیر بیدادگاه محاکمه‌ی خائنان به دولت و نظام (و صد البته مردم!) ما چند نکته دستگیرمان شد، که گفتیم بگوییم تا شما هم دستگیرتان شود:

1. تمام مدرسین دانشگاه جاسوس انگلیس هستند چون همگی حداقل یک‌بار آزمون تافل و تولیمو و ILETS داده‌اند. البته ما شاید خودمان هم جاسوس انگلیس بوده‌ایم، یادمان می‌آید از دوم راهنمایی تا پیش‌دانشگاهی هر سال از ما آزمون زبان انگلیسی به عمل می‌آوردند و ما به طرز مشکوکی همگی را بالای 18 می‌شدیم.

2. گوگل و یاهو و ام‌اس‌ان و راپیدشر و یوتیوب و ... همگی فقط برای این راه افتاده‌اند که دولت وخیمه‌ی ج.ا.ا از نوع نهم و همچنین دهم را چپه کنند.

3. ما فکر می‌کردیم سرویس‌های جاسوسی و اطلاعاتی خیلی مخوفند، اما حالا فهمیدیم خیلی بچه باحالن، به طوری که اطلاعاتشان را در facebook منتشر می‌کنند.

4. مابقی را هم خودتان از اینجا بدانلودید.

پی‌نوشت شعاری: خاتمی دوستت داریم، وحشتناک!

پی‌نوشت شعوری: همین یه ماه پیش بود که حزب کمونیست چین نسل‌کشی مسلمانان در چین رو راه انداخته بود. اما ببینید عذاب خدا رو: رانش زمین و سیل، 5 میلیون آواره، یک میلیون جابجا شده، صدها تن کشته و مفقود. ان‌شالله به زودی این عذاب دامن اون‌هایی رو که با سکوت‌شون مهر تأیید به این جنایت زدند رو هم می‌گیره.


پی‌نوشت بی‌شعوری: دیگه دست از پا خطا نکرد و من هم نترکیدم! شما هم بی‌خیال ماجرا بشین (ندایی از غیب: بترکی بی‌مزه)



?سعید | 1388/5/21 | پیوند | 10 نظر | ارسال نظر | موضوع: ادبيات پارسی

نظر | 1388/5/21
مهدی گفت:
ما از سرما داریم یخ میزنیم
دیشب مجبورشدم زیر پتو بخوابم
استقلال و عشق و بارسلونا
مگه نه سعید جان
شعرت هم قشنگ بود فقط
" کای خدا آتش سوزنده و ویرانگر تو " نفهمیدم!

شعاری : خاتمی از نوع سبز یا بی رنگ = ایول !+ دوست داریم
شعوری : ولی خداییش ربطی نداره ها ، تو آمریکا همش سیل بارون ه !
بی شعور این ب-س- ی-ج-ی های کثیف ن

خوش به حالتون
کای خدا... یعنی خدایا مرگ منو برسون
عذاب وقتی عذابه که اثراتش خیلی غیر قابل پیش‌بینی باشه!




اين نظر در تاريخ جمعه, 23 مرداد 1388 و در ساعت 00:06 توسط SaidPink ويرايش شد.
نظر | 1388/5/21
ناشناس گفت:
وا ما که هوامون یخه برا چی باید بپزیم ؟ اصلا دلمون هم نمیخواد یه ذره از هوامونو بهتون بدیم چون تو اونجا داری زندگی میکنی و چون تو بودی که سر دختر من به دلیل خرید چند تا شلوار بیریخت رفتی هوو آوردی و دخترمو آواره ی کوه کردی ... دخترم الان پیش ننه ش حالش خوبه ! دارم شووورش میدم به یه پروفسور دکتر مهندس که رئیس زندان گوانتانومه ایشالا هر چه سریعتر تلافیه این همه مصیبتی که سر دخترم نازل کردی سرت در می یارم
ایشالا رفیق ناباب که تو باشی در دوست خوبی مثل آقا مصطفی اثری نداشته باشی
حواست هم به نوشته ها باشه !! دارن فیل تر میکنن وبلاگا رو .

حالا بذار زمستون همو می‌بینیم
بذار فیل تر کنن، آدم کشتن، اینکارا که دیگه سهله

اين نظر در تاريخ جمعه, 23 مرداد 1388 و در ساعت 00:09 توسط SaidPink ويرايش شد.
نظر | 1388/5/21
نسرین گفت:
اوا اون بانو ناشناسه منما
نظر | 1388/5/22
بهار گفت:
این گرما همه قرار های مهم آدم رو منحل میکنه لامصب
!یعنی اقتدارت منو کشته! تو واقعا تی وی رو تا این حد تحریم کردی؟!!!
جالب اینجاس که هر بیمارستان و کلینیکی که میری این دارو رو ندارن خب
الهی مبارکشون باشه! من الان تازه بعد از دیدن وبلاگش فهمیدم کدوم مصطفی اس! بهش بگو دست راستشو بکشه به سرت بلکن فرجی شه و تو هم متاهل شدی!
بند دو اعتراض توئیتر رو جا انداختی! همین چند روز پیش داشت نشون میداد که توئیتر به خاطر ایران بی خیال نقص فنی شده و فعلا سایت رو برای چند روز هم نمیخواد ببنده!
ببینم اون بیشعور همراه اول نبود؟؟؟

خود آدمم منحل می‌کنه
مصطفی منو تا مرز تاهل برد، اما خوب گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب‌خانه چیست؟
اگه بخوام همش رو بنویسم که باید مثنوی ۷۰ من کاغذ بنویسم

اين نظر در تاريخ جمعه, 23 مرداد 1388 و در ساعت 00:27 توسط SaidPink ويرايش شد.
نظر | 1388/5/22
مهدی گفت:
نه نپرسیدم
ولی فک کنم دو بعدی باشه
همین الآن هم رفتم آموزشش رو خریدم
چقد هم گرونه ها
قبلاْ کپی رایت بود( اون قدیما منظورم ه ها)
ارزون بود
یک آموزش که شامل یک دی وی دی و ۲ تا سی دی ۶ تومن
باورت میشه !
آخه یکی نیسبگه یه دانشجو چقد مگه پول داره که خرج واسه این چیزا کنه

آره عزیزم، باورم میشه، ناسلامتی من خودم دانشجوام

اين نظر در تاريخ جمعه, 23 مرداد 1388 و در ساعت 00:29 توسط SaidPink ويرايش شد.
نظر | 1388/5/24
سمانه گفت:
سلام
شعر قشنگی بود
جات خالی اینجا هوا حسابی خنک و پاییزیه هم با معنی نزدیک و هم دور
بابا تحریم
نظر | 1388/5/26
مهدی گفت:
سعید جان تواگه میخوای کم عمر کنی به خودت ربط داره

البته من میخوام تا زنده ام تو هم باشی ها
من میخوام ۱۲۰ سال عمر کنم شاید هم بیشتر
آخه من جوونم آینده دارم
آینده مملکت دست منه
نظر | 1388/5/26
مهدی گفت:

چی میشه مملکت دستم باشه ها
اصلاْ به سر این مملکت چی میاد که آیندش دست ما هاست
هر روز در شهر هایمختلف خواننده ها رئ میارم کنسرت اجرا کنن
پخش کردن موزیک درکلاس ها موردینیست
رقصیدن آزاد
خندیدن در کلا تا دلت بخواد
حجاب چیه ؟!
زندگی یعنی عقش و حال
نه اینو من نگفتم
ببخشید اصلاْ نوشته ی منه این ها؟!
آها شیطان در جلدم رفته
نظر | 1388/5/26
نوشین گفت:
سلام خوبی؟میبنم که این یه ماه من نبودم حسابی اکتیو بودی
بابا سیاسی
میگم چرا اونموقه که باید سیاسی مینوشتی هیچی نمیگفتی ینی منظورم اینه که یه ماه پیش بیشتر بازار اعتراضات سبز داغ بود الان دیگه همه یخ کردیم .
خیلی هم ممنونیم از اینکه این نکات آموزنده رو گوشزد کردی واقعآ
نظر | 1388/5/27
حسن گفت:
ایشالله ما هم یه روزی پخته بشیم.