نارکند

جایی برای دوست بودن


شما هم امضا می‌خواهید؟
سلام. خواهش می‌کنم، بهت زده‌نشید، شلوغ هم نکنید، به همتون امضا می‌دم. عکس، نه! شرمنده‌ام. اصرار نکنین، گفتم که نه. چی؟ چی شد که من مشهور شدم؟ خوب راستش داستانش مفصله... بچه‌جان به عکس من دست نزن، لک می‌افته.
خوب، راستش قرار بود اول منو نسرین یه تیم بدیم، خوب اون اصرار داشت رپ بخونیم، اونم سیاسی! من گفتم که من فقط پاپ می‌خونم اون هم اجتماعی. واسه همین بعدش من تصمیم گرفتم خودم تنهایی یه آلبوم بدم بیرون. و خوب البته همونطور که می‌بینید این آلبوم مثه توپ صدا کرده:
دلیل محبوبیتم؟ اوممممممم... دلیلش اینه که من واسه مردم می‌خونم و اون‌ها رو از خودم جدا نمی‌دونم، اون‌ها هم منو از خودشون می‌دونند، واسه همین اگه ازم بخوان، من رپ هم می‌خونم، اما خوب، پاپ رو ترجیح می‌دم.
...بله، خبر دارم، یه سکه هم در یکی از کشورها به افتخارم ضرب کردند، فقط نمی‌دونم چرا عکسم شبیه مبارزین سیاه‌پوست افتاده؟ ملاحظه بفرمایید:
البته من باز هم تشکر می‌کنم،.. نه، گفتم که عکس نمی‌گیرم...

عکس‌ها رو دیدید، چه طور بود؟ خوبیش اینه که واسه درست کردن این عکس‌ها نیاز به تسلط به کار با فتوشاپ یا هیچ نرم‌افزار دیگه‌ای ندارید، فقط کافیه به سایت فتوفونیا یه سر بزنید، یه قالب انتخاب کنید، عکستون رو بدین بهش و بعد همه چی حله. امیدوارم لذت ببرید.



اندر احوالات سقوط خانم ایلوشین و آقای توپولف:
یک مقام مسئول و آگاه که خود را به ناآگاهی زده‌بود، به نام ع. م. خانیلی که خواست نامش فاش نوشد در مورد سقوط ایلوشن گفت: «سرعت بیش از حد علت سقوط خانم مذکور بوده‌است.» وی در مورد آقای توپولوف افزود: «ایشان نیز به دلیل سرعت غیزمجاز، در هنگام پیچ از مسیر خارج و با کوه برخورد کرده است.» مقام دیگری که خیلی اصرار داشت ما نامش را فاش کنیم اما نکردیم نیز در جواب سئوال خبرنگار ما در مورد جعبه‌های سیاه گفت: «ما در کنار جسد این خانم و آقای متخلف، هرچه گشتیم جعبه‌ی سیاهی پیدا نکردیم، فقط سه چهارتا جعبه‌ی نارنجی یافتیم که چون چیز مهمی نبود، انداختیم داخل سطل‌های شهرداری واسه بازیافت.»

لازم به ذکر است که یکی دیگر از مقامات مسئول در مورد برخورد دو قطار در ورامین، سبقت غیرمجاز یکی از دو قطار را دلیل این حادثه دانست. وی توضیحات بیشتر را منوط به پیدا شدن جعبه سیاه قطار مذکور دانست.



?سعید | 1388/5/6 | پیوند | 8 نظر | ارسال نظر | موضوع: سرگرمی

انگشت حلقه
پیش‌نوشت: ابتدا تو را نادیده می‌گیرند، سپس به تو می‌خندند و بعد با تو به جنگ برمی‌خیزند، بعد تو پیروز می‌شوی. (مهاتما گاندی)
سلام. یه مدته هر وقت می‌خوام دنبال یه موضوع واسه نوشتن بگردم، یه حس بدی بهم دست میده، یه حس دو دلی. نمی‌خوام مطالب سیاسی بنویسم، چون اگر می‌خواستم از این دست مطالب بنویسم، خوب یه وبلاگ با موضوع سیاست ایجاد می‌کردم. اما از یک طرف برادران و خواهرانم، به خاطر وطن، آزادی، تو و من سینه‌هاشون رو سپر گلوله دشمنان خدا و انسان و اسلام می‌کنند. پس اگر گاهی اوقات گریزی به آن سمت می‌زنم، به خاطر حسی است که دارم، حسی که بهم اجازه نمی‌ده سکوت کنم. واسه همین مِن‌بعد، اینجور مطالب رو در یک قسمت جدا (اعتراض سبز) از هر پست می‌نویسم تا کسانی که دوست ندارند این مطالب رو بخونند، اذیت نشن.


تا حالا پرسیدید چرا حلقه‌ی نامزدی و ازدواج رو در انگشت مجاور انگشت کوچیکه دست می‌کنند؟ انگشتی که به همین اسم هم معروف شده؟ یک باور شرقی در این مورد وجود داره که واسه‌تون نقل می‌کنم:

کف دو دست رو طوری روی هم قرار بدهید که نوک انگشتان روی هم قرار بگیره و دو دست کاملاً برهم منطبق بشوند. حالا سعی کنید دو انگشت وسط رو طوری به سمت داخل جمع کنید که پشت دو انگشت (بند بالا و وسط) روی هم قرار بگیره.

1. سعی کنید انگشتان شست رو از هم جدا کنید. براحتی این کار انجام می‌شود. این دو انگشت نماد والدین ما هستند. ان‌شالله که همه پدرها و مادرها عمر طولانی و سلامتی داشته باشند، اما خواه ناخواه مرگ روزی والدین ما رو از ما جدا می‌کنه.

2. حالا سعی کنید انگشتان اشاره رو از هم جدا کنید. اینکار هم به سادگی ممکنه. این دو انگشت نماد خواهران و برادران ما هستند. آنها نیز ازدواج می‌کنند و به سر کار و زندگی خودشان می‌روند.

3. این عمل با انگشتان کوچک نیز ممکن است. این دو انگشت نمادی از فرزندان ما هستند که زمانی که بزرگ بشوند ما را ترک خواهند کرد.

4. اما حالا سعی کنید تا دو انگشت حلقه را از هم جدا کنید، مشاهده می‌کنید که این کار ناممکن یا به سختی ممکن است. این دو انگشت شما و همسرتان هستید، و عشق جاودانه‌ای که بین شماست و بدین معناست که زن و شوهر عاشق همدیگر هستند و هرگز از هم جدا نمی‌شوند.

خوب چه طور بود؟ البته اگر شما می‌تونید انگشتان حلقه‌تون رو به آزادانه و به راحتی از هم جدا کنید، اشکال از شماست بیخودی به باور شرقی‌ها گیر ندید.
سه چهار سال بود که هر وقت در دنیا اسم ایران می‌آمد، آمیخته به تحقیر بود. چندین سال بود که ایرانی بودنمان، به خاطر رفتارهای نابخردانه، احساس شرم و خجالت کردیم. رییس‌جمهور ایران حرف زد، عقده‌های خودش را به اسم عقاید ایرانیان به دنیا قالب کرد، تخم نفرت از ایرانی را در دل جهانیان پاشید و تحقیر را برای ایران خرید.

اما در این یک‌ماهه نگاه دنیا به ایرانی‌ها تغییر کرد، باور آنها نسبت به ما عوض شد. تصویر روی جلد اکثر مجلات خارجی نشان از پی‌بردن آنها به اشتباهت‌شان دارد: اشپیگل در حالیکه عکس محو و کمرنگی از سران ایرانی را در پس‌زمینه چاپ کرده، عکس دو دختر را که روبان سبز به دست دارند و رو به دوربین علامت می‌دهند در جلو برجسته کرده‌است؛ نیوز-ویک در حالیکه تصویر جالبی از رییس دولت کودتا قرار داده، اینگونه تیتر زده است: «Everything you think you know about Iran is wrong» و بسیاری موارد مشابه دیگر که همگی یک چیز را به رخ می‌کشند: دنیا حساب ایران و ایرانی را از حاکمان آن جدا می‌کرده است. دنیا می‌داند ایرانیان مدافع آزادی‌اند، عاشق حقوق بشرند و نه تنها حالشان از دموکراسی بهم نمی‌خورد، بلکه برای برقراری آن در کشورشان خون می‌دهند.

برای همین دنیا سوم مرداد ماه، چهلمین روز بعد از کودتای سیاه را «روز همبستگی با ایرانیان و جنبش سبز آنان» نام نهاده است. سوم مرداد روزی است که دنیا به خاطر اشتباهات خویش از تو عذر می‌خواهد، تویی که سبزی و رأی‌ات سبز بود، و ثابت کردی تعلقی به سیاهی‌ها نداری.

پی‌نوشت:

1. مثه اینکه شعار «مرگ بر روسیه» و «مرگ بر چین» بدجوری بعضی‌ها رو چزونده! چه شده که تلویزیون بزرگترین کشور مسلمانان شیعه، شعار «مرگ بر روسیه» و «مرگ بر چین» رو از فیلم نماز جمعه سانسور می‌کنه.

2. امام خمینی (خطاب به شورای نگهبان): «می‌ترسم از آن روزی که عده‌ای دور شما را بگیرند، ولی جوانان و مردم علیه شما برای احقاق حقوق خود شعار دهند.»


?سعید | 1388/4/31 | پیوند | 6 نظر | ارسال نظر | موضوع: سرگرمی

مردان مریخی، زنان ونوسی
سلام. حال همگی خوب هست که ان‌شالله. امسال هم با وجود اینکه نزدیک به 50 روز از بهار گذشته، اما هنوز هوا خیلی گرم نشده و جای امیدواری که یه 50 روز دیگه هم همیجوری بگذره.

هفتهٔ گذشته، هفتهٔ خیلی بود. اولش که سمینار درس مباحث نوین رو ارائه دادم که استاد خیلی خوشش آمد و سر کلاس نمرهٔ کامل رو داد.

اول هفته برد 6-2 بارسا مقابل رئال، اون هم در سانتیاگوبرنابئو و برد شیرین مقابل چلسی در کنار تمام حرف و حدیث‌هایی که داشت خیلی چسبید. از اول بازی طرفدارهای چلسی هرچی خواستند بارمون کردند و ماهم که چیزی واسه گفتن نداشتیم. با گل دقیقهٔ 93 اینیستا، سالن تلویزیون از فریاد شادی بارسایی‌ها به لرزه افتاد و در عرض چند ثانیه جای اشک‌ها و لبخندها عوض شد.

این هفته هم قصد دارم یه کم خانم و آقایون رو به جون هم بندازم و این دعوا رو با لغاتی که خانم‌ها به کار می‌برند شروع می‌کنیم:

1. خوبه: این لغتی است که خانم‌ها برای پایان دادن به یک بحث زمانی‌که حق با اونهاست، استفاده می‌کنند، و آقایون با شنیدن این کلمه باید خفه‌شن.

2. فقط پنج دقیقه:
الف) اگه خانم بخواد واسه مهمونی آماده بشه، پنج دقیقه بین نیم تا یک ساعت متغیره.

ب) 5 دقیقه دقیقاً 5 دقیقه است، زمانی‌که شما فقط 5 دقیقه زمان دارید تا قبل از شستن ظرف‌های شام، مسابقه‌ٔ فوتبال رو از تلویزیون نگاه کنید.

3. هیچی: این آرامش قبل از طوفانه. هیچی یعنی اینکه یه چیزی هست و شما باید واسه یه دعوای حسابی آماده باشید. بحث‌هایی که با هیچی شروع می‌شن با خوبه به پایان می‌رسند.smilie

4. بفرمایید: این یه مبارزه‌طلبی است و نه یک اجازه یا تعارف و معنی‌ش اینه که یه «اگه جرأت داری انجامش بده

5. آه کشیدن با صدای بلند: اگرچه این یک کلمه نیست، اما آه کشیدن بلند همیشه توسط مردها بد تعبیر می‌شه. یک آه بلند بدین معنی است که خانم فکر می‌کنه شما (شوهرش) یک احمقید و متعجبه که چرا وقتش رو با بحث کردن با شما بر سر هیچی تلف می‌کنه!smilie

6. خیلی خوب، باشه: این یکی از خطرناک‌ترین عباراتی است که زن‌ها به مردها میگن و بدین معنیه که خانم می‌خواد مدتی رو خوب فکر کنه تا ببینه شما کی و چگونه باید تاوان اشتباهتون رو بدید.smilie

7. متشکرم: این کم‌کاربردترین لغت در فرهنگ لغت نسوانه. اگه یه خانم ازتون تشکر کرد، بخودتون نگیرید و در موردش بحث نکنید، فقط بگید قابلی نداشت و به آرامی محل رو ترک کنید (چرا؟ اگه خیلی علاقه داری بدونید چرا، می‌تونی عکس این عمل کنی).

و اما حالا ببینیم منظور آقایون از عباراتی که به کار می‌برند چیه:

1. این یه مسئلهٔ مردانه است: واقعاً به این معناست که هیچ نمونهٔ فکری مستدلی مرتبط با این مورد وجود نداره و شما هیچ شانسی برای فهم منطقش ندارید.

2. برای شام کمک می‌خوای: به این معنیه که چرا هنوز میز شام رو نچیدی؟

3. «بله، آهان!» «حتماً عسلم!» یا «بله عزیزم»: معنی خاصی نداره، فقط یک واکنش شرطی است.

4. توضیحش طول می‌کشه: یعنی اینکه هیچ ایده‌ای ندارم که این چه‌جوری کار می‌کنه.

5. داره دیر میشه: یعنی اینکه حالا من یه بهانه واسه روندن ماشین مثه دیوونه‌ها دارم.

6. یه کم استراحت کن عزیزم، تو خیلی سخت کار می‌کنی: یعنی این که صدای جاروبرقی نمی‌ذاره تا صدای گویندهٔ اخبار رو بشنوم.

7. خیلی جالبه عزیزم: یعنی بازهم می‌خوای حرف بزنی؟

8. فیلم واقعاً خوبی بود: یعنی فیلم پر از تفنگ، چاقو، اتومبیل‌های سوپرسریع و زن‌های خوشگل بود.

9. این یه کارِ زنونه است: یعنی کاریه که سخت، کثیف و بیهوده است.

10. تو می‌دونی که من حافظه‌ٔ خوبی ندارم: یعنی من سرود مدرسه، شمارهٔ اولین دوست دخترم و شماره پلاک تمام ماشین‌هایی رو که داشتم یادمه، اما تولد تو رو فراموش می‌کنم.smilie

11. من فقط به تو فکر می‌کنم، این گل‌های رز هم واسه توئه: یعنی دختری که این رزها رو می‌فروخت از هر نظر توپِ توپ بود.smilie

12. پیداش نمی‌کنم: یعنی اون چیز از آسمون نمی‌اُفته تو دستم، و من کاملاً درمانده شدم.»smilie

13. تو فوق‌العاده‌ای: یعنی تو رو خدا یه لباس دیگه رو امتحان نکن، مُردم از گشنگی!smilie

14. ما گم نشدیم، من می‌دونم که الآن دقیقاً کجاییم: یعنی دیگه هیچکس دوباره ما رو زنده نمی‌بینه.

15. ما کار خونه رو تقسیم کردیم: یعنی من می‌ریزم و می‌پاشم و تو می‌شوری و تمیز می‌کنی.

این خطوط فقط واسه خنده بود، امیدوارم به کسی برنخورده باشه. اگه خانم و آقاهای باجنبه اطرافتون زیادن، پس این مطلب رو واسه‌شون بفرستید.



?سعید | 1388/2/19 | پیوند | 10 نظر | ارسال نظر | موضوع: سرگرمی