نارکند

جایی برای دوست بودن


قانون زندگی
سلام. نارکند سال 88 رو با شرکت تو یه بازی شروع می‌کنم. شیخ اجل و استاد سخن «نسرین» یه هفته قبل منو به این بازی دعوت کرده‌‌بود، که به دو دلیل انجام این بازی تا به امروز به تأخیر افتاد: اولیش تقصیر حال و هوای عید و بهاره، که آدمو شیطون می‌کنه و نمی‌ذاره دو دقیقه مثه بچه آدم بشینه پای کامپیوتر و دو کلام مطلب بنویسه؛ دومیش هم این بود که این بازی یه خورده سخت بود، برخلاف ظاهر اولیه‌ش، لازم بود یه کم تو زندگیت دقت کنی، باورها، عقاید و ارزشهات رو زیر و رو کنی تا بتونی به این سئوال یه جواب درست و حسابی بدی: «قوانین زندگی شما چیست؟» و زمانی که روحیاتت کاملاً آنارشیستی باشه، جواب دادن به این سئوال دوچندان سخت می‌شه. القصه، بعد از کلی فکر و کنکاش، اینها گوشه‌ای از قوانین زندگی من هستند:

یک- اگه نمی‌دونم میگم نمی‌دونم: واقعاً وقتی از چیزی اطلاع ندارم، مطلبی یا کاری رو بلد نیستم، خیلی راحت می‌گم: نمی‌دونم. گفتن همین جمله باعث شده خیلی چیزها رو یاد بگیرم، حتی وقتی اطلاعاتم در مورد مسئله‌ای کافی نیست هم از گفتن این جمله ابایی ندارم.

دو- گاهی احمق‌ها هم درست می‌گونید: همیشه یه عده هستند که هرچی واسشون دلیل و برهان بیاری، باز هم حرف خودشونه، اصلاً نمی‌خوان بعضی چیزها رو قبول کنند، یا دست از باورهای اشتباهشون بردارند؛ من به این آدمها میگم «احمق»!!! یک احمق همیشه یک احمق باقی می‌مونه، اما گاهی همین احمقها هم حرفهای خوبی می‌زنند، حرفهایی که اگه قبول نکنی تو هم از یکی از خودشون میشی.

سه- سحرخیزی: این قانون - هرچند که یه مدته کمرنگ‌تر شده - سالهاست تو زندگیم پیاده می‌کنم. از اینکه تا لنگ ظهر تو رختخواب باشم بیزارم. البته تو خوابگاه یه کم رعایت این مسئله سخته، چون نمی‌شه شبها تو خوابگاه زودتر از ساعت 12 خوابید.

چهار- زود قضاوت نمی‌کنم: یک خاطره‌ی خیلی بد از این زود قضاوت کردن دارم، یه خاطره‌ی خیلی تلخ. الآن دیگه به هیچ وجه زود و آنی در مورد دیگران قضاوت نمی‌کنم. تا کسی رو خوب نشناسم، یا در مورد کاری که کرده مطمئن نشم، محاله دست به قضاوت بزنم.

پنج- در عین تنگدستی در عیش کوش و مستی: هیچ وقت نتونستم پولم رو پس‌انداز کنم، هیچ دلیلی واسه پس‌انداز کردن ندارم، دست و دلباز و ولخرجم، و محاله خسیسی کنم. واسه همینه همیشه اول هرماه، کارت سلفم رو واسه سی‌روز شارژ می‌کنم، چون می‌دونم آخر ماه پول کم میارم، و این مسئله ربطی به اینکه چقدر می‌گیرم نداره، من بلد نیستم پولم رو مدیریت کنم.

شش- توقع پاداش ندارم: هر وقت واسه یه کسی یه کاری بکنم، توقع جبران ندارم، چون معمولاً اگه کاری واسه کسی انجام بدی خیلی زودتر از اونیکه فرصت جبران پیش بیاد، خوبیات یادش میره.

هفت- لبخند می‌زنم: همیشه و در سخت‌ترین شرایط لبخند می‌زنم. به همون سرعتی که جذب چهره‌های خندان میشم، از صورتهای عبوث و اخمو بدم میاد؛ پس یادتون باشه اگه یه روز واسم عکستون رو فرستادید، یا اینکه همدیگه رو دیدیم حتماً لبخند بزنید.

هشت- برنامه‌ریزی بی‌برنامه‌ریزی: همیشه برنامه‌ریزی می‌کنم، اما هیچ وقت نتونستم به برنامه‌ای که ریختم عمل کنم. شدیداً به آزادی اهمیت میدم، و احساس می‌کنم برنامه‌ریزی و نظم، آزادیم رو محدود می‌کنه، واسه همینم هست که نمی‌تونم طبق یک برنامه‌ی از پیش تعیین شده رفتار کنم و در نتیجه معمولاً وقت پِرت و از دست رفته زیاد دارم.

خووووب... حالا وقتشه که به قانون بازی عمل کنیم و چند نفر رو به این بازی دعوت کنم. من این دوستان رو به این بازی دعوت می‌کنم: بهار (خاطره عاشقانه‌ها)، نوشین (دختر ماه)، مهدی (مه) و کلوچه.


?سعید | 1388/1/14 | پیوند | 6 نظر | ارسال نظر | موضوع: حرف های دلی

بازآمده از امتحان
سلام. دیدید برگشتم!smilie!! اینقدر کار عقب افتاده داشتم که فرصت سرخاروندم هم نداشتم. خدا رو شکر امتحانا رو هم دادم، نه افتادم و نه مشروط شدمsmilie. سخت‏ترین امتحانات پایان ترمی بود که تا حالا داشتم، خدا اجر این اساتید رو بذاره کف دستشون.

ویندوز لپ‌تاپ هم نابود شده‌بود و باید دوباره نصب می‌شد. تا لپ‌تاپ نباشه اینترنتی هم نیست. تا الآن هم فقط ویندوز و سخت‌افزارهاش و آنتی‌ویروس رو نصبیدم و هنوز کلی نرم‌افزار مونده که باید نصب کنم. یه ویروسی هم گرفته‌بود که الآن که حذف شده، هیچ درایوی با کلیلک مستقیم باز نمی‌شه، باید همه‌ی درایوهام رو فرمت کنم.

چند وقت پیش، در میان عالم وب و در حین وبگردی، چشممان به سایتی افتاد که کلی موجب شعف و شادمانی‌مان شد و از اینکه دیدیم بالاخره در بین امت مسلمان هم پیشرفتی حاصل شده، کلی احساس غرور کریم. احتمالاً تا حالا سایتهایی مثل Iranian singles، American singles، و... رو دیدید و می‌دونید که کارشون چیه. ولی شک دارم این یکی رو دیده‌باشید: Single Muslim!!! یه نگاه به تصویر صفحه‌ی اول سایت بندازید:
بله، درست می‌بینید. می‌دونم که ذوق‌مرگ شدید، تازه امکان Live Chat هم داره... هاها! حالا اینکه چرا زبان یک سایت بین‌الملل اسلامی به جای عربی، انگلیسی است، بماند، که البته این خود نشان‌دهنده‌ی نفوذ فرهنگ و زبان منحط غرب در بین مسلمانان استsmilie، و البته ارزش لغاتی همچون کش‌لقمه، چرخ‌بال، دورگو و... را معلوم می‌کند؛ اما چند نکته‌ی بامزه هم در صفحه‌ی اول این سایت است:

اول از همه اون نشان «حلال» (فلش قرمز)، نمی‌دونم این همه دختر پسر چه جوری به هم حلال میشن! اصلاً به ما چه مربوط، وقتی گفتن حلاله، حلاله دیگه، راست و دروغش گردن خودشونsmilie.

دوم هم جایزه‌ی حج عمره واسه دو نفر (کادر آبی) با عکس اون مرد و زن، زن هم روبند داره. احتمالاً وقتی به پروفایل اعضای این سایت بری، آقایان با ده من ریش و خانم‌ها هم با روبند هستند.


?سعید | 1387/11/13 | پیوند | 14 نظر | ارسال نظر | موضوع: حرف های دلی

برگشتم
سلام به همگی. بالاخره بعد از یه غیبت طولانی برگشتم.smilie دیروز روز خوبی بود: بالاخره خوابگاه گرفتمsmilie (مرده شور این مملکت رو ببرند که دانشجویان ارشدش باید 1 ماه تو خیابون بخوابندsmilie)، بعدشم اینکه پرسپولیس باختsmilie (چه حالی داد، بازی رو تو سلف سرویس دانشگاه دیدم، غذا به کام پرسپولیسی‏ها زهر شد، حقشونهsmilie). و آخر اینکه بعد از گذشت نزدیک به 50 روز اعصاب خردکن و طوفانی، بالاخره دیشب سر (نسبتاً) آسوده بربالین گذاشتم.smilie
آخیییییییییییییییش... خدا رو شکر که همه‏چی تا به اینجا به خیری و خوشی تموم شد. انشالله خدا گره از کار همه باز کنه. وقتی فکر می کنم چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم مو به تنم سیخ میشه.
تو این مدت که نبودم دلم واسه‏ی همتون تنگولیده بود، وحشتناک.smilie البته خوب شاید نشه از سایت دانشگاه هر روز آن‏لاین شد ولی هفته‏ای یکی دوبار که میشه. سعی می‏کنم دوباره مثله گذشته مرتب آپ کنم (یکی نیست بگه نه که تا حالا خیلی مرتب آپ می‏کردی!smilie).
سعی می‏کنم از پست بعدی، کمافی السابق برگردیم به حالت قبلیمون. فعلاً بای.smilie

?سعید | 1387/7/28 | پیوند | 10 نظر | ارسال نظر | موضوع: حرف های دلی