| X Close | ||

یک- اگه نمیدونم میگم نمیدونم: واقعاً وقتی از چیزی اطلاع ندارم، مطلبی یا کاری رو بلد نیستم، خیلی راحت میگم: نمیدونم. گفتن همین جمله باعث شده خیلی چیزها رو یاد بگیرم، حتی وقتی اطلاعاتم در مورد مسئلهای کافی نیست هم از گفتن این جمله ابایی ندارم.
دو- گاهی احمقها هم درست میگونید: همیشه یه عده هستند که هرچی واسشون دلیل و برهان بیاری، باز هم حرف خودشونه، اصلاً نمیخوان بعضی چیزها رو قبول کنند، یا دست از باورهای اشتباهشون بردارند؛ من به این آدمها میگم «احمق»!!! یک احمق همیشه یک احمق باقی میمونه، اما گاهی همین احمقها هم حرفهای خوبی میزنند، حرفهایی که اگه قبول نکنی تو هم از یکی از خودشون میشی.
سه- سحرخیزی: این قانون - هرچند که یه مدته کمرنگتر شده - سالهاست تو زندگیم پیاده میکنم. از اینکه تا لنگ ظهر تو رختخواب باشم بیزارم. البته تو خوابگاه یه کم رعایت این مسئله سخته، چون نمیشه شبها تو خوابگاه زودتر از ساعت 12 خوابید.
چهار- زود قضاوت نمیکنم: یک خاطرهی خیلی بد از این زود قضاوت کردن دارم، یه خاطرهی خیلی تلخ. الآن دیگه به هیچ وجه زود و آنی در مورد دیگران قضاوت نمیکنم. تا کسی رو خوب نشناسم، یا در مورد کاری که کرده مطمئن نشم، محاله دست به قضاوت بزنم.
پنج- در عین تنگدستی در عیش کوش و مستی: هیچ وقت نتونستم پولم رو پسانداز کنم، هیچ دلیلی واسه پسانداز کردن ندارم، دست و دلباز و ولخرجم، و محاله خسیسی کنم. واسه همینه همیشه اول هرماه، کارت سلفم رو واسه سیروز شارژ میکنم، چون میدونم آخر ماه پول کم میارم، و این مسئله ربطی به اینکه چقدر میگیرم نداره، من بلد نیستم پولم رو مدیریت کنم.
شش- توقع پاداش ندارم: هر وقت واسه یه کسی یه کاری بکنم، توقع جبران ندارم، چون معمولاً اگه کاری واسه کسی انجام بدی خیلی زودتر از اونیکه فرصت جبران پیش بیاد، خوبیات یادش میره.
هفت- لبخند میزنم: همیشه و در سختترین شرایط لبخند میزنم. به همون سرعتی که جذب چهرههای خندان میشم، از صورتهای عبوث و اخمو بدم میاد؛ پس یادتون باشه اگه یه روز واسم عکستون رو فرستادید، یا اینکه همدیگه رو دیدیم حتماً لبخند بزنید.
هشت- برنامهریزی بیبرنامهریزی: همیشه برنامهریزی میکنم، اما هیچ وقت نتونستم به برنامهای که ریختم عمل کنم. شدیداً به آزادی اهمیت میدم، و احساس میکنم برنامهریزی و نظم، آزادیم رو محدود میکنه، واسه همینم هست که نمیتونم طبق یک برنامهی از پیش تعیین شده رفتار کنم و در نتیجه معمولاً وقت پِرت و از دست رفته زیاد دارم.
خووووب... حالا وقتشه که به قانون بازی عمل کنیم و چند نفر رو به این بازی دعوت کنم. من این دوستان رو به این بازی دعوت میکنم: بهار (خاطره عاشقانهها)، نوشین (دختر ماه)، مهدی (مه) و کلوچه.
!! اینقدر کار عقب افتاده داشتم که فرصت سرخاروندم هم نداشتم. خدا رو شکر امتحانا رو هم دادم، نه افتادم و نه مشروط شدم

، تازه امکان Live Chat هم داره...
، و البته ارزش لغاتی همچون کشلقمه، چرخبال، دورگو و... را معلوم میکند؛ اما چند نکتهی بامزه هم در صفحهی اول این سایت است:
اول از همه اون نشان «حلال» (فلش قرمز)، نمیدونم این همه دختر پسر چه جوری به هم حلال میشن! اصلاً به ما چه مربوط، وقتی گفتن حلاله، حلاله دیگه، راست و دروغش گردن خودشون
.
دوم هم جایزهی حج عمره واسه دو نفر (کادر آبی) با عکس اون مرد و زن، زن هم روبند داره. احتمالاً وقتی به پروفایل اعضای این سایت بری، آقایان با ده من ریش و خانمها هم با روبند هستند
.