نارکند

دلی ... ادبی ... فرهنگی


من که نامم «ماث»

1
عقده‌های خود را فرو می‌خورد،
چون خمیرِ شیشه، سوزان جرعه‌ای از شعله و نِشتر
و به دشخاری فرو می‌برد؛
لقمه‌ی بغضی که قوتِ غالبش آن بود...
«هی، فلانی! زندگی شاید همین باشد؟
یک فریبِ ساده و کوچک.
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با لو نمی‌خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد.»



2
آه، باری بس کنم دیگر
هرچه خواهی کن، تو حق داری
گر عبث، یا هرچه باشد چند و چون
                                             این است و جز این نیست
مرگ گوید: هوم! چه بیهوده!
زندگی می‌گوید:
                    اما باز باید زیست، باید زیست!...



3
تازگی‌ها هیچ در کشمیر، یا کابل؟
یا نه، شاید در هتل خیّامِ مالایا؟
بوده‌اید آیا؟...
چند روزی بود،
کز دروغِ زشت و مشهور بزرگی، نامش: آزادی
-و نه تنها خاصِ این خوشبخت آبادی-
به حصاری تنگ‌تر آورده بودندم.
یعنی از قصرِ بزرگ دیگری یک چند
به سوی قصر قجر آورده بودندم.
و هنوزم زهرِ نفرت در عروقِ خسته باقی بود...



4
با چنان‌هایی چنین دیگر
بی‌شک اینجا دیگر اقلیمی‌ست
آسمان دیگر، زمین دیگر
آفتاب و سایه را ذاتِ دگر، حتی
کائناتِ عقل و حس را، رسم و دین دیگر...
- «هی فلانی با شما بودم.
هیچ می‌دانی که زندان چیست؟
از کدامین قارّه‌ست این بوم؟
هیچ می‌دانی که این بوم آشیان، این شوم،
از چه اقلیمی‌ست؟
اصلش اول یادگار از کیست؟

?سعید | 1387/5/2 | پیوند | 8 نظر | ارسال نظر | موضوع: ادبيات پارسی

ناسازگاری

بار دیگر ناسازگارم
                    بی‌خواب،
                    پرخاشگر،
                    ستیزه‌جو.

یک روز، کار می‌کنم
                    گویی حیوانی را شلاق می‌زنم،
                                        و هرآنچه را که مقدس است دشنام می‌گویم.

و یک صبح تا غروب به پشت می‌خوابم
                    با ترانه‌ای کاهل بر لبانم، چون سیگاری نیفروخته.
                    و این دیوانه‌ام می‌کند.
                    خود را نفرین می‌کنم،
                   دلم به حال خودم می‌سوزد.

بار دیگر ناسازگارم
                    بی‌خواب،
                    پرخاشگر،
                    ستیزه‌جو.

این‌بار نیز در اشتباهم،
                    دلیلی برای ناسازگاری ندارم.
                    آنچه می‌کنم شرم‌آور است،
                                        زشت است،
                                        اما گریزی نیست
                                                            به تو حسادت می‌ورزم،
                                                                                مرا ببخش...

 ناظم حکمت


سلام. چی‌شده اینجوری نگاه می‌کنید؟ گفتم یه‌کم تنوع ایجاد کرده‌باشم، اول، بحث اصلی رو بذارم بعد چاق سلامتی کنیم. این شعر هم اگه حس و حالش رو داشته‌باشی، خوندنش خیلی می‌چسبه. من خودم خیلی وقت‌ها اینجوری میشم، بی‌خواب، پرخاشگر، ستیزه‌جو... البته نمی‌دونم سیگارها وقتی نیفروخته‌اند چه حسی دارند.

راستی، اگه تیم کوچه – محلتون حاضره با تیم ملی یه بازی دوستانه انجام بده یه تماس با فدراسیون فوتبال بگیره، مصر هم بازی دوستانه‌اش رو با تیم ملی «یکجانبه» لغو کرد. به چه بیچارگی و حقارتی رسیدیم.


?سعید | 1387/4/29 | پیوند | 7 نظر | ارسال نظر | موضوع: ادبيات بيگانه

یا علی

سلام به همگی. عیدتون مبارک. روز پدر هم مبارکه همه‌ی باباها باشه. واسه باباهاتون چی کادو گرفتید؟ آدم روز پدر رو با روز مادر که مقایسه می‌کنه، به مظلومیت مردها در طول تاریخ پی می‌بره. آخِی... دلم به حال خودم سوخت.

واسه این پست یه شعر انتخاب کردم که نمی‌دونم شاعرش کیه، 1000 بار خوندید و شیندید، تازه در درستی ترتیب ابیاتش هم شک دارم، چون از این‌ور و اونور جمعش کردم. به هرحال سروده‌ی قشنگیه، من که خیلی دوستش دارم.

اون‌هایی هم که منتظر جواب تست پست قبلی هستند، آخر این پست می‌تونید نتیجه رو مشاهده کنید. فقط اگه تست رو نخوندید یا بهش جواب ندادید، اول جواب بدید بعد پاسخش رو بخونید که بعد از کشف رمز، دیگه قابل انجام نیست.

 


 

یا علی

زلیلایی شندیم یا علی گفت ... ... ... به مجنونی رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است ... ... ... که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

یقین خالق زمان آفرینش ... ... ... به گوش کل عالم یا علی گفت

نسیمی غنچه‌ای را باز می‌کرد ... ... ... به گوش غنچه آندم یا علی گفت

سرشک لاله را گل شستشو داد ... ... ... گل از این لطف شبنم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت ... ... ... دعایی کرد نم‌نم، یا علی گفت

به خود لرزید شاخ بید مجنون ... ... ... به خاک افتاد و از غم یا علی گفت

خروش رعد و فریاد فلک‌ها ... ... ... ز بی‌تابی مسلم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند ... ... ... چو برمی‌خاست آدم یا علی گفت

سبا هم تخت شه برباد داده ... ... ... سلیمان بس‌که محکم یا علی گفت

به هنگام فکندن داخل نار ... ... ... خلیل‌الله اعظم یا علی گفت

شنیدم کودکی، شیرین زبانی ... ... ... چو می‌جوشید زمزم یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز می‌زد ... ... ... ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد ... ... ... کلیم آنجا مسلم یا علی گفت

کجا مرده به آدم زنده می‌شد ... ... ... یقین عیسی‌ بن‌مریم یا علی گفت

شنیدم چون محمد رفت معراج ... ... ... به معراج خدا هم یا علی گفت

وفاداری شروط عشق‌بازی است ... ... ... که جان را داده میثم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می‌شد ... ... ... یقین آنجا علی هم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمی‌شد ... ... ... گمانم ابن‌ملجم یاعلی گفت

شنیدم فاطمه از درد پهلو ... ... ... به آه و ناله و غم یا علی گفت

برای انتقام خون زهرا ... ... ... امام عصر آندم یا علی گفت

دلا باید که هردم یا علی گفت ... ... ... نه هردم بل دمادم یا علی گفت.


نوبتی هم که باشه، نوبت جواب تست CSI رسیده. خیلی خوشحالم که هیچکدومتون جواب درست ندادید، چرا؟! پاسخ و نتیجه‌ی تست رو بخونید:

دلیل قتل: آن زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید آن مرد را دوباره ببنید.smilie

تفسیر نتیجه: اگر توانسته اید به این سئوال پاسخ صحیح بدهید احتمالاً شما یک بیمار روانی psychopath هستید.smilie یکی از بزگترین روانشناسان آمریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام داد تا به این نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می‌دهند. نکته‌ی جالب اینکه اکثر قاتل‌های زنجیره‌ای به‌راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند. بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالاً شما یکی از قاتل‌های زنجیره ای آینده خواهید بود!

منبع: کلوب روانشناسی، سایت کلوب.

راستی، هرکدوم از دوستان که عضو سایت کلوب نیستند و مایل به عضو شدن هستید برای دریافت دعوت‌نامه به من ای‌میل بزنید و یا اسم و آدرس ای‌میلتون رو تو بخش نظرات بذارید تا دعوت‌نامه رو براتون ارسال کنم.

عیدتون مبارک
یاعلی

?سعید | 1387/4/26 | پیوند | 11 نظر | ارسال نظر | موضوع: ادبيات پارسی